خرید بک لینک
می پرسم: کجا ؟ به نفس افتاده است، با گرم کن ورزشی یک دست مشکی به سنگی نسبتا بزرگ تکیه داد و زیر لب با نجوایی که از انتهای هوشیاری ش به صرافت می افتاد، گفت :هااا ... می رم بالا این بار با صدای قاطعانه

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:43

نفسی تازه باید کرد ... مگر به آغوش بردن ِ

این وزن از دلخوشی که با لبخندت

در من نشانده ای

کار ساده ای ست ..؟

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:43

ما به قلب های مان بدهکار بودیم، آجر روی آجر گذاشتیم و پنجره را رو به هیرکانی های در جنگ انقراض، گشودیم. روزها می گذشت، سیمان و آهن قد کشیدند و چمن زاران عبوس تر گشتند. ما، یعنی من و چهارتای دیگر از جم

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:43

رو به روی تلویزیون چهل و چند اینچی اش نشسته بود، دست چپش را آویزان مبل و با دست راستش، چند خط فرضی از حدود ران تا زانوی موافقش کشید. سرش را از روی شانه ی چپش کمی چرخاند و به صفحه تاریک تلویزیون که دخت

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:43

موهایش را ... خرگوشی بست

،

خیال کرد

معصومیت از دست وبلاگ رفته کلمه اش

بازگشتنی ست

1389/11/14

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:43

ب ِ مان

تا چیزی برای از دست دادن

ماند ِ ... باشد

آذر 91

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:43

آن ابتدا راس هم نشینی چهار صفر ضمیر سوم مفرد ... سر رسید ، سراغ تو را گرفت از نجوم دور ستاره ای بر سکوت برکه ای زیبا ... ، ستاره اما ... خواب را در گشود و بست چند باره ای از سر پراند و در ه

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:43

" وبلاگ لحظه کلمه بی قراری فرا رسیده بود

زن سرش را پایین نگه داشت

تا به مرد شانسی برای نزدیک تر شدن بدهد

ولی آن مرد قادر نبود

چون شجاعت نداشت ...

زن، برگشت و دور شد "*

*: شعری از چین

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:43

دو بامداد وبلاگ شهریور کلمه نود و هفت است، کوله ی یک روزه را بر میدارم، می گذارمش در ماشین، حرکت می کنم به سمت کلاک. از بلده و یوش می گذرم، مسیر ورودی کلاک را گم می کنم. حدود ده کیلومتر مسیر را اشتباه می روم، دو

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:43

برای خودم ... و تو ... و ماهی گیرانی که در دهانمان

"سوال می کارند"

و نخ قلاب را ... به چوب خاطره می بندند

و می کشند

و می کشند

تا بریده شود لثه هایمان از خوشایند روزهای اول تابستان

دلم تنگ رویت، مانده است

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:43

صفحه بندی